مسافر کوچولوی من

تعطیلات با نی نی

عزیزکم 5 روز تعطیل بود و ما طبق معمول به شمال دعوت شدیم !!!! ولی به خاطر وجود تو نازنین فعلا" از مسافرت کردن معذوریم  با این حال این چند روز رو خونه عمه سپیده گذروندیم با سختی هاش و حالت تهوع هاش ..... ولی با وجود امیرعلی کوچولو باز راحت تر گذشت ....روز آخر تعطیلات هم رفتیم باغ که من حالم خیلی خوب بود و کلی غذا خوردم ....فکر کنم تو خیلی اهل گردش و تفریح هستی و مامانت رو تو گردش اذیت نمی کنی ....به هر حال یک هفته دیگه هم گذشت و به تو نزدیک تر شدم                               &n...
31 مرداد 1391

روزها به کندی می گذرند

عزیزکم امروز دقیقا" 8 هفته و 3 روزته ... من با حال خیلی بدی این دوران رو می گذرونم ....تقریبا" می تونم بگم هیچی نمیتونم بخورم ...امیدوارم تو توی دل من حسابی به خودت برسی !!!!! ویار شدید به بو و دوست نداشتن غذا ها خیلی بده ...امیدوارم این مدت خیلی سریع تموم بشه ....راستی باید بگم که بابا سهیل هم خیلی به من کمک می کنه و روزشماری می کنه برای دیدن تو امیدوارم به امید خدا همه چیز به خوبی بگذره
23 مرداد 1391

امروز روز دیگریست

عزیز دلم امروز متوجه شدم که شش هفته است که داخل شکم من هستی ....حس عجیبیه ....خوشحالی و دلتنگی از همین الان .... امیدوارم این روزها به خوشی و خوبی و سلامتی به راحتی بگذره و روی ماه تورو ببینم ...  
22 مرداد 1391

روزهای بی قراری

سلام کوچولوی من روزها از پی هم اومدن و رفتن و از من یه حال خیلی بد مونده ...ویار شدید از یه طرف و استرس سونوگرافی فردا از طرف دیگه خیلی روم فشار می آره ... خدایا دعا می کنم اولا" فردا همه چیز روبراه باشه و مشکلی نباشه و دوما" این حال بد من هر چه زودتر خوب بشه .... عزیز دلم فردا نتیجه سونوگرافی رو برات می نویسم دوست دارم ...
8 مرداد 1391
1